سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.
[ و یکى از یاران خود را فرمود : ] بیش در بند زن و فرزندت مباش که اگر دوستان خدایند ، خدا دوستانش را ضایع ننماید ، و اگر دشمنان خدایند ، ترا غم دشمنان خدا چرا باید ؟ [نهج البلاغه]
بازار فان

داستان کوتاه گاو و خوک  این داستان را برای دوستانتان اس ام اس کنید تا حالش را ببرند

داستان کوتاه گاو و خوک

مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:

نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می پندارند.

کشیش گفت:

بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم.

خوک روزی به گاو گفت: مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن می گویند و تصور می کنند تو خیلی بخشنده هستی. زیرا هر روز برایشان شیر و سرشیر می دهی.

اما در مورد من چی؟ من همه چیز خودم را به آنها می دهم از گوشت ران گرفته تا سینه ام را. حتی از موی بدن من برس کفش و ماهوت پاک کن درست می کنند. با وجود این کسی از من خوشش نمی آید. علتش چیست؟

می دانی جواب گاو چه بود؟

جوابش این بود:
شاید علتش این باشد که “هر چه من می دهم در زمان حیاتم می دهم” برای خرید اینترنتی این داستان به فروشگاه ما مراجعه فرمایید


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط رضا 93/2/25:: 4:47 عصر     |     () نظر